روانشناسی هوش مصنوعی مبانی، گستره و اشاراتی از منظر علوم انسانی

در رمان تخیلی مایکل اند، «داستان بی­پایان»، پسری مضطرب شروع به خواندن کتابی تاریک، ترسناک و هیجان­ انگیز درباره مکانی زیبا می­کند که توسط موجودی به نام «هیچ» مورد تهدید واقع شده است. این پسر نمی­داند که صرفا در حال تماشای این صحنه است یا اینکه خود بخشی از این ماجراجویی است. با این حال، تصمیم می­گیرد به کارش ادامه بدهد و این تعهد ماجراجویانه را بپذیرد و در نهایت، جهان را نجات می­دهد. آیا این موقعیت مشابه موقعیت ما در نسبت با هوش مصنوعی است؟

منبع :سردبیر

ترجمه :سردبیر

08 14, 2018 بازدیدها : 371

چاپ مقاله

نوشته ماریسا چاپ[1]

مترجم: سعیده بابایی

در رمان تخیلی مایکل اند[2]، «داستان بی­پایان»، پسری مضطرب شروع به خواندن کتابی تاریک، ترسناک و هیجان­ انگیز درباره مکانی زیبا می­کند که توسط موجودی به نام «هیچ» مورد تهدید واقع شده است. این پسر نمی­داند که صرفا در حال تماشای این صحنه است یا اینکه خود بخشی از این ماجراجویی است. با این حال، تصمیم می­گیرد به کارش ادامه بدهد و این تعهد ماجراجویانه را بپذیرد و (داستان را لو نمی‌دهم!) در نهایت، جهان را نجات می­دهد. آیا این موقعیت مشابه موقعیت ما در نسبت با هوش مصنوعی است؟ به واقع هیچ کس نمی­داند چه نقشی در این داستان دارد. تفاوت عمده این است که در حال حاضر ما نمی­توانیم انتخاب کنیم که وارد این ماجرا بشویم یا نه. نمی­توانیم کتاب را ببندیم و صحنه را ترک کنیم. تقریبا همه ما قادریم در این داستان نقش خود را ایفا کنیم: افراد بدبین این ماجرا را کاملا مزخرف می‌دانند و معتقدند که زیادی به آن اهمیت داده شده است. افراد تاثیرگذار مدعی‌اند روبات‌های هوشمند آخرالزمان را می‌آفرینند و افراد خوشبین هیجان‌زده، به طرز عجیب و غریبی جذب این موضوع شده‌اند. اما، این می‌تواند مطلق نباشد. شما قربانی تکنولوژی نیستید و لزوما نباید به طور ناخودآگاه از دستورات پیشرفت و توسعه اطاعت کنید. شما هنوز هم در سطح فردی به روشنی دارای حق انتخاب هستید. واضح است که اگر نخواهید از هیچ محصول هوشمندی استفاده کنید، هیچ اجباری وجود ندارد: شما می‌تواند مستقل از هوش مصنوعی باشید، همانطور که یک مادر یا پدر حق دارد انتخاب کند که والدی باشد که در خانه خود از هیچ نمایشگری استفاده نمی‌کند، اگر با جهان صنعتی آشنا باشید. در سطح روستایی، در مناطق دورافتاده منطقا تاثیر در سطح فردی قابل توجه نیست. در سطح اجتماعی، انکار تاثیر هوش مصنوعی در درازمدت قابل قبول نخواهد بود.

وقتی کمی به گذشته، حدود صد سال قبل بازگردیم، به زمانی که محققان برای نخستین بار میزان هوش بشری را سنجیدند و آن را در قالب اعداد بیان کردند تا بتوانند قابلیت‌های انسان‌ها را با هم مقایسه کنند، احتمالا رویداد بزرگ مشابهی درباره هوش بشری رخ داده است. در مقابل، وقتی درباره این موضوع فکر می‌کنیم که آدولف هیتلر از «آزمون هوش» استفاده می‌کرد تا قلع و قمع افراد یا نژادهای خاص را مشروعیت ببخشید، این موضوع همانقدر که هیجان‌انگیز است، ترسناک و ناخوشایند نیز به نظر می‌رسد.

حدود صد سال طول کشید تا دست کم برخی از محققان روی تعریفی برای هوش (انسانی) توافق کنند و ممکن است فکر کنید که هوشمندی جذابیت خود را از دست داده است؛ اما با پیشرفت‌های قابل توجه در حوزه کلان‌داده‌ها، اینترنت اشیاء، یادگیری عمیق، یادگیری ماشینی و . . . ، مباحثات دقیق و پیچیده درباره هوش (انسانی و ماشینی) دوباره پا گرفته و توجه به آنها در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها بیش از هر زمان دیگری است.

برخی از شکست‌های متعدد هوش مصنوعی

در سال 2016، روبات سخنگوی مایکروسافت بعد از کمتر از 24 ساعت کار کردن خاموش شد. به این دلیل که کاربران توئیتر آن را تبدیل به موجودی توهین‌آمیز و دوست‌دار حزب نازی کردند.

در سال 2017، پلیس آلمان مجبور شد به زور وارد یک خانه شود، به این دلیل که روبات الکسای[3] ساخت آمازون به تنهایی یک مهمانی به راه انداخته بود.

در بسیاری از موارد گزارش‌شده، سیستم‌های هوش مصنوعی متهم به نژادپرستی، تبعیض جنسیتی و داشتن سوگیری شده‌اند: مثلا، در سیستم هوشمندی که وظیفه‌اش پیش‌بینی جرم‌های آینده بود، تخمین زده شد که مجرم‌های سیاه‌پوست بیشتر مستعد انجام جرم در آینده هستند. در یک مسابقه زیبایی که داوری آن بر عهده هوش مصنوعی بود، عمدتا زنان سفیدپوست برنده شدند. و ایستگاه‌های بازی پوکمون گو[4] عمدتا در محل‌های سفیدپوست‌نشین واقع شده‌اند.

هوش مصنوعی، چه عمدی و چه غیر عمدی، تمایل دارد به شکل معماهای مبتکرانه و در قالب داستان‌های تاثیرگذار بسته‌بندی شود و در عین حال که پیچیده به نظر می‌رسد، گفت و گوی عمومی را همچنان زنده نگه دارد.

پیشرفت هوش مصنوعی

به نظر می‌رسد علاقه به هوش مصنوعی پایان‌ناپذیر است. در سال 2016، در محیط‌های دانشگاهی بیش از پانزده هزار مقاله در همه رشته‌ها نوشته شد. به علاوه، مجموعه بیشماری از مقالات آنلاین و مکتوب نیز به مجموعه اطلاعات گسترده جهانی درباره هوش مصنوعی اضافه شد، از جمله مقالات علمی جدی تا افسانه‌های عامه‌پسند مهمل و خبرهای غیر موثق.

هوش مصنوعی از جایی که بیشترین آسیب را دارد، به بشریت ضربه می‌زند

دلایل علاقه همیشگی و پرشور به هوش مصنوعی چیست؟ اگر به داستان‌های بالا نگاه کنید، که تنها تعدادی از هزاران داستان درباره هوش مصنوعی هستند، می‌بینید که همه آنها یک نقطه مشترک دارند: ما را به جاهای تاریکی از ذهن انسان می‌برند. در داستان‌هایی که گفته شد، هوش مصنوعی رفتاری شرورانه، غیر اخلاقی، مشکوک و پرسش‌برانگیز از خود نشان می‌دهد. و همه ما به نحوی می‌دانیم که این ما انسان‌ها هستیم که بنیان‌های این رفتار را ایجاد کردیم. این ما را به یاد ضعف‌ها، تاریک‌ترین ترس‌ها یا رفتارهای اشتباهی می‌اندازد که دارای آن هستیم، اما نمی‌توانیم آن را بپذیریم یا کنترلش کنیم. هوش مصنوعی منعکس‌کننده رفتار انسانی است. بنابراین، طبیعت و رفتار ناقص انسانی را به ما یادآوری می‌کند. ما باید بپذیریم که هوش مصنوعی نه تنها اشاره به بخش‌های درخشان ذهن و رفتار انسان دارد، بلکه نشانگر بخش‌های تیره و تار آن نیز هست. به علاوه، هوش مصنوعی از جایی که بیشترین آسیب را دارد، به بشریت ضربه می‌زند: ترس ما از آسیب‌پذیری، نقص و جایگزین‌پذیر بودن.

 

در داستان‌هایی که گفته شد، هوش مصنوعی رفتاری شرورانه، غیر اخلاقی، مشکوک و پرسش‌برانگیز از خود نشان می‌دهد. و همه ما به نحوی می‌دانیم که این ما انسان‌ها هستیم که بنیان‌های این رفتار را ایجاد کردیم. این ما را به یاد ضعف‌ها، تاریک‌ترین ترس‌ها یا رفتارهای اشتباهی می‌اندازد که دارای آن هستیم، اما نمی‌توانیم آن را بپذیریم یا کنترلش کنیم. هوش مصنوعی منعکس‌کننده رفتار انسانی است. بنابراین، طبیعت و رفتار ناقص انسانی را به ما یادآوری می‌کند.

 

هوش مصنوعی: بلا یا نعمت

بشریت در کوششی دائمی برای تحول در مسیر رشد و توسعه است تا با شرایط جدید خود را سازگار کند. و این ناشی از انگیزه‌هایی است که در بالا به آن اشاره شد: ترس از جایگزین شدن توسط گونه‌های دیگر. انسان در کوششی دائمی است برای اینکه در بالای زنجیره غذایی باقی بماند. زیرا این همان جایی است که انسان‌ها می‌توانند از یکی از اساسی‌ترین و ضروری‌ترین نیازهای خود حفاظت کنند: نیاز به امنیت. این ایدئولوژی فرگشتی، یعنی بقای اصلح، می‌تواند به حوزه‌های مختلفی از زندگی بشر تسری پیدا کند. خصوصا وقتی که اقتصادهای فعلی را در نظر می‌گیرید. هیچ نوشدارویی برای آسیب‌ها و مسائلی که در جهان به سرعت متغیر ما در حال به وجود آمدن هستند، و همه چیزهایی که متاثر از مقدار بسیار زیاد اطلاعاتی هستند که ذهن انسان دیگر قادر به سازگاری با آنها نیست، وجود ندارد. با این حال، اگر می‌خواهید تصمیمات خوبی مثلا در تجارت بگیرید تا بقا داشته باشید، دستور فعلی این است که باید اطلاعات دقیق، فکت‌های قابل اطمینان، ارقام واقع‌گرایانه و شواهد تجربی داشته باشید تا بتوانید تصمیمی عقلانی بگیرید (فعلا، ضرورت خلاقیت و نواوری را به عنوان یکی از مهمترین حوزه‌های رقابتی در نظر نمی‌گیریم). بنابراین، ما خود را قانع می‌کنیم تا باور کنیم که می‌توانیم تصمیمات عقلانی بگیریم، اما بدیهی است که همه ما می‌دانیم که این غیر ممکن است.

انسان اقتصادی[5] مرده است

(من حتی مطمئن نیستم چنین گونه‌ای از انسان روی زمین زندگی کرده باشد!) نوع بشر باید با فشار دائمی‌ای که از سوی عقلانیت محدودش تحمیل می‌شود، مدارا کند و باید بپذیرد که هیچ کس نخواهد توانست انتخابی کاملا عقلانی انجام دهد. بیش از هر زمانی، ما با اطلاعات غیر قابل اطمینان، ظرفیت محدود ذهنیمان برای کار کردن با اطلاعات، و زمان و منابع کم برای تصمیم‌گیری روبرو هستیم. این موضوع از بین همه چیزهای دیگر می‌تواند زمینه‌ساز این عقلانیت ضمنی شود که ما چرا روی تکنولوژی سرمایه‌گذاری می‌کنیم. این سرمایه‌گذاری موجب می‌شود زخم همیشگی ما برای کامل نبودن التیام یابد. هوش مصنوعی نمایانگر نتیجه‌ منطقی چالش بار زیاد اطلاعاتی است تا از عهده مسائل پیچیده‌ای که حاصل مقدار زیاد اطلاعات هستند، برآید. هوش مصنوعی به عنوان ابزاری است که برای بسط ظرفیت‌های ذهنی ساخته شده و دستیاری به عنوان نیروی کار برای انجام کارهای ناخوشایند است تا وظایف متعددی را در آن واحد انجام دهد و تصمیمات سریع‌تری را اتخاذ کند.

به هیچ طریقی نمی‌توان تصور کرد که هوش مصنوعی صرفا موضوع مورد مطالعه علوم کامپیوتر و فیلم‌سازان باشد.

هوش مصنوعی؛ محصولی برای همگان

به منظور ارزیابی هوش مصنوعی، نه صرفا به عنوان موضوعی برای زبان برنامه‌نویسی، بلکه به عنوان مفهومی با همه پیچیدگی‌ها و ریزه‌کاری‌هایش و تاثیر فاحشی که روی کل جامعه می‌گذارد، در گرفتن گفت و گویی در میان رشته‌های علمی بسیار ضروری است. بدون بشریت هیچ خبری از هوش مصنوعی نخواهد بود. بنابراین، روانشناسی به عنوان رشته‌ای علمی در میان سایر رشته‌ها از جمله فلسفه، اخلاق، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، و علوم اعصاب، یکی از مهمترین و ضروری‌ترین لنزهایی است که باید به کار گرفته شود.

روانشناسی هوش مصنوعی؛ شروعی خوب

روانشناسی برای شروع گفت و گو و کار روی مفاهیم میان‌رشته‌ای مجهز و مناسب است، زیرا کار خود را از سطح انسانی آغاز می‌کند (در مقابل جامعه‌شناسی یا سیاست که از سطح سیستم‌ها کار خود را آغاز می‌کنند). اگرچه، دیدگاه‌های اخلاقی یا زیست‌شناختی تا حد زیادی با روانشناسی ادغام شده‌اند. به همین دلیل است که تمایزی قاطع میان رشته‌ها وجود ندارد و این تمایز کاربردی هم ندارد. روانشناسی ذهن، زندگی و رفتار انسان‌ها را بررسی می‌کند. این رشته به عنوان رشته‌ای دانشگاهی، گستره وسیعی را از روانشناسی شناختی تا روانشناسی اجتماعی، از روانشناسی بالینی تا روانشناسی سازمانی و بسیاری از حوزه‌های دیگر دربرمی‌گیرد. وقتی بحث از هوش مصنوعی می‌شود، یک نکته روشن است: نمی‌توان انسان را از بحث هوش مصنوعی خارج کرد. چه تعامل انسان-عامل، ادراک، زبان و فرایندهای شناختی باشد یا اینکه مهارت‌های نرمی مانند همدردی، احساسات یا مهارت‌های ارتباطی باشد. همیشه یک وجه انسانی در قضیه مداخله دارد؛ چه نوشتن برنامه باشد، یا ویرایش داده‌ها و یا تعامل با سیستم. تا به امروز روانشناسی هوش مصنوعی یا روانشناسی مصنوعی (عبارتی که در سال 1963 توسط دن کورتیس جعل شد) پا به عرصه وجود نگذاشته است؛ که به این معناست که هوش مصنوعی ذهن خود را دارد و حتی دارای آگاهی برای تصمیم‌گیری بدون هیچ‌گونه مداخله یا ورودی انسانی است. با این وجود، پیشرفت در تقلید رفتار انسانی و فرایندهای ذهنی مختلف دیگر بسیار شگفت‌انگیز است و انتظارات بسیار بیشتری هم وجود دارد، زیرا این مسیر بن‌بست نیست و اتفاقات متنوع دیگری در این مسیر تحقق خواهند یافت.

دشمن، پیچیدگی است

هرچه قدر افراد بیشتری به این گفت و گو بپیوندند، پیچیدگی (و نه رقابت!) بیشتر خواهد شد؛ و دشمن، همین پیچیدگی است: پیچیدگی باعث جدایی، قطع ارتباط و منزوی شدن می‌شود. اگر هوش مصنوعی باید هستومندی باشد که زندگی «بهتری» را می‌سازد، پیچیدگی هم باید کاهش یابد؛ ما باید بستر مشترکی پیدا کنیم. باید مبنا و زبان مشترکی داشته باشیم و امکان ساختن علائم ایست را برای مواقعی که مسیر ما را به سوی قلمروهای خطرناکی می‌برد فراهم کنیم یا پیش از آنکه راه را گم کنیم، به دنبال تابلوهای راهنما باشیم.

بخش تحقیقاتی SCIP: روانشناسی هوش مصنوعی

این نخستین مقاله‌ای است که تلاش می‌کند نشان دهد هوش مصنوعی و روانشناسی جدایی‌ناپذیر هستند. در دوره یک ساله آینده، این سری از مقالات به مفاهیم اساسی و عمیق و نظریه‌های روانشناسی به عنوان علمی ادغام‌شده در محیط هوش مصنوعی خواهد پرداخت. طرح‌های روانشناسی مناسب و نحوه ارتباطشان با هوش مصنوعی تبیین خواهد شد. برای مثال، ادراک و توجه انسانی چیست: واقعیت، ابهام و فریب و اینکه چگونه هوش مصنوعی این فرایندها را همانندسازی می‌کند؟ چه مقدار سوگیری ادراکی در هوش مصنوعی وجود دارد؟ نشانه‌های آن چیست؟ به عنوان نمونه، اگر از یک سیستم هوش مصنوعی در استخدام نیروی انسانی استفاده کنید، چگونه می‌توانید مطمئن شوید که متقاضیانی از نژاد یا جنسیتی خاص مورد تبعیض واقع نمی‌شوند؟ این موضوعات گستره وسیعی دارند. با این حال، بر اساس میزان مربوط بودن و کاربردشان در فرایندهای روزمره انتخاب می‌شوند. هدف ایجاد فهمی عمومی، پیدا کردن مبنایی مشترک و در نتیجه، کاهش پیچیدگی است. تمرکز این سری از مقالات روی پرسش‌ها و پاسخ‌های کلیدی درباره فهم، اندازه‌گیری و مقایسه مهارت‌های انسان و هوش مصنوعی خواهد بود، که هم فرایندهای نامرئی (که به جعبه سیاه مغز انسان معروف است) و هم رفتارهای مرئی را در بر می‌گیرد.

  • مغز و شناخت
  • روح و احساس
  • رفتار و محیط
  • جامعه و اخلاق
  • هوش مصنوعی در فرایند

چالش ما این است که در این سیاق، سطح کافی از عمق و پیچیدگی را برای دستیابی به بصیرت­های بیشتر پیدا کنیم و در عین حال، افرادی از همه رشته‌­ها را در پژوهش و عمل در کنار هم داشته باشیم. زیر این موضوع تقریبا روی همه ما تاثیرگذار است. داشتن جامعیت و میزان کافی از وسعت، از عوامل اصلی موفقیت هستند و موجب می­شوند از شکست و فجایع بدتر جلوگیری شود.

هوش مصنوعی شکست می­خورد یا انسان؟

شکستTay،ا[6] که محصول شرکت مایکروسافت است و در ابتدای مقاله به آن اشاره شد، از زوایای مختلف داستان جالبی به نظر می­رسد. این داستان شاهد خوبی برای این است که اتخاذ یک رویکرد عینی و میان­‌رشته­‌ای در نسبت با توسعه و اجرای هوش مصنوعی بسیار ضروری است. این داستان در عین سرراست بودن، پیچیده نیز هست و ظاهرا توسط یک شخص قابل کنترل شدن نیست. نمونه Tay پرسش­های متعددی را از جمله موارد زیر مطرح می­کند:

  • چرا مایکروسافت یک هوش مصنوعی برای تقلید رفتار جوانان می­سازد؟
  • چرا این موجود باید زنی جوان باشد، در حالی که اکثر سازندگان آن مرد هستند؟
  • چرا کاربران از حمله به هوش مصنوعی لذت می­برند؟
  • چرا کاربران برای آموزش نفرت، زمان و انرژی صرف می­کنند؟
  • اگر این موجود صرفا در حال بازتاب آداب و رسوم فرهنگی گفتار نفرت­آمیز در شبکه­های اجتماعی است، چه ایرادی وجود دارد؟
  • چرا یک هوش مصنوعی باید اخلاقی رفتار کند، در حالی که بقیه کاربران در گفتار نفرت­آمیز مشارکت دارند؟
  • نقاط سقوط و انحطاط، محرک، سرگرمی و هیجان در ایفا کردن نقش خدا چیست؟
  • چرا شرکت­های مجربی مانند مایکروسافت تنگناهای اخلاقی را پیش­بینی نکرده­اند؟ چرا نتوانتسند تاثیر گفتار نفرت­آمیز را تعدیل کنند؟
  • شما چگونه می­توانید به لحاظ فنی ارزش­های اخلاقی را طوری اجرا کنید که به دیگران آسیبی نرسد؟ و چه کسی تصمیم می­گیرد که رفتار اخلاقی چیست؟ آستانه آن کجاست؟ چه کسی بر اساس قوانین تصمیم می­گیرد؟
  • آیا بهتر نیست که رفتار واقع­گرایانه را اجرایی کنیم؟ چرا هوش مصنوعی باید رفتار کامل انسانی را بروز دهد، در حالی که انسان­ها ذاتا ناکامل هستند؟
  • چه کسی از توسعه این نوع از هوش مصنوعی نفع می­برد و چه کسی آسیب می­بیند؟
  • . . .

اگر درباره این فهرست به طور کامل و بی­طرفانه فکر کنید،  تعداد این سوالات می­تواند همینطور ادامه پیدا کند. وقتی شما واقعا شروع به تحقیق می­کنید، اغلب اینگونه است که به پاسخ نمی­رسید، بلکه پرسش­ها، مسائل و تنگناهای بیشتری در مسیرتان قرار می­گیرد. در سطح ماندن، عبور کردن از مثال Tay به عنوان شکستی فاجعه­بار در هوش مصنوعی و به وجد آمدن از رنج دیگران کار بسیار ساده­تری خواهد بود. اما همیشه ساده­ترین راه برای رهایی، بهترین راه نیست، این راه کاهش پیچیدگی نیست. ما از موضوعات پیچیده دوری می­جوییم. ما از پرسیدن سوالات احمقانه ترس داریم. نمی­خواهیم وجهه خود را از دست بدهیم و گاهی از اوقات به جای ایستادگی جلوی مسئله و پذیرش مسئولیت خطاها و اشتباهاتی که مرتکب می­شویم، تحقیر و تمرکز روی دیگران را ترجیح می­دهیم. تنها راه کاهش پیچیدگی، تاباندن نور به نقاط تاریک و از بین بردن موانع به صورت گام به گام است. ما باید رویکردی مشترک نسبت به فهم مشترک توسط زبان و مبنایی مشترک اتخاذ کنیم.

بیش از هر زمان دیگری باید روی گفت و گوی میان­رشته­ای مشترک به بهترین شیوه ممکن متمرکز شویم. حتی باید گفت و گویی درباره خود گفت و گو داشته باشیم. اگر افراد متعدد از رشته­های مختلف با پیشینه­ و دانش ناهمگون داشته باشیم، چه رویکردی در مواجهه با این موضوعات خواهیم داشت؟

لینک مطلب

منابع

imbardo, P. , Gerrig, R. , & Graf, R. (2008). Psychologie. München: Pearson Education.
* Kaufman, J. , & Sternberg, R. (2010). The Cambridge handbook of creativity. New York: Cambridge University Press.
* Stone, P. et al. (2016). Artificial Intelligence and Life in 2030. One Hundred Year Study on Artificial Intelligence: Report of the 2015–2016 Study Panel, Stanford University, Stanford, CA
* Landes M. , Steiner E. (2013) Psychologie der Wirtschaft. In: Landes M. , Steiner E. (eds) Psychologie der Wirtschaft. Psychologie für die berufliche Praxis. Springer VS, Wiesbaden
* Koch M. , Werther S. (2013) Kreativität und Innovation in Organisationen — eine systemische Perspektive. In: Landes M. , Steiner E. (eds) Psychologie der Wirtschaft. Psychologie für die berufliche Praxis. Springer VS, Wiesbaden
* Crowder, J. A. , Carbone, J. N. , & Friess, S. A. (2013). The Psychology of Artificial Intelligence. Artificial Cognition Architectures, 17–26. doi:10. 1007/978–1–4614–8072–3_3
https://www. techrepublic. com/article/top-10-ai-failures-of-2016/
https://datahub. packtpub. com/machine-learning/20-lessons-bias-machine-learning-systems-nips-2017/
https://www. theverge. com/2016/3/24/11297050/tay-microsoft-chatbot-racist
*https://www. scip. ch/publikationen/papers/scip_titanium_research_insight_aiq. pdf
http://www. aiindex. org/
https://twitter. com/mruef/status/952457464632500224

[1] [1]محقق در scip ag. ، تخصص در حوزه تاثیرات هوش مصنوعی از منظر علوم انسانی. عضو جامعه زنان در هوش مصنوعی

[2] Michael Ende

[3] Alexa

[4] PokemonGo

[5]homo economicus 

[6] روبات سخنگوی مایکروسافت

اشتراک مقاله

خبرنامه

درج نظر

خبرنامه شناخت پژوه

دریافت نکات برجسته از مهم ترین اخبار ارسال شده به صندوق ورودی ایمیل شما