چگونه عصر روشنگری پایان می‌گیرد؟

از نظر فلسفی، از نظر فکری، از همه نظر، جامعۀ انسانی برای مواجهه با هوش مصنوعی فاقد آمادگی است.

نویسنده: هنری کیسینجر

 

 

سه سال پیش، در کنفرانسی که به مسائل اروپا و آمریکا مربوط بود، بحث هوش مصنوعی مطرح شد. در حال ترک جلسه بودم—چون علاقۀ‌ خاصی به این بحث ندارم—اما وقتی ارائه شروع شد روی صندلی‌ام ماندم.

سخنران سازوکار برنامه‌ای کامپیوتری را توضیح می‌داد که قرار بود به زودی با قهرمان‌های بین المللی بازی گو (Go) مسابقه بدهد. این‌که کامپیوتر بتواند در بازی گو، که از شطرنج هم پیچیده‌تر است، اینقدر ماهر شود برایم جالب بود. در بازی گو هر بازیکن 180 یا 181 مهره دارد (بسته به این‌که چه رنگی را انتخاب کند) و دو بازیکن به نوبت آن‌ها را روی صفحۀ بازی قرار می‌دهند. کسی که بتواند با تصمیم‌های استراتژیک بهتر رقیب خود را زمین‌گیر و قلمروی بازی را کنترل کند برنده می‌شود.

سخنران تأکید داشت که این قابلیت را نمی‌توان به صورت از پیش برنامه‌ریزی‌شده اجرا کرد و ماشینِ ساخت او با تمرین و ممارست خودش را آموزش می‌دهد. کامپیوتر، با دانستن قواعد اولیۀ بازی، بارها و بارها با خودش بازی می‌کرد و از اشتباه‌هایش درس می‌گرفت و الگوریتم خود را اصلاح می‌کرد. در این فرایند، مهارت ماشین از مهارت انسان‌های سازنده‌اش هم پیشی گرفت. چند ماه بعد از این سخنرانی، یک برنامۀ هوش مصنوعی به نام آلفاگو (AlphaGo) بزرگترین قهرمان‌های گو در جهان را شکست داد.

نهضت روشنگری قرار بود حقایق سنتی را تحت کنترل عقل آزاداندیش و تحلیل‌گر انسانی قرار دهد. هدف اینترنت این است که دانش را از طریق انباشت و تنظیم داده‌هایی که روز به روز بیشتر می‌شوند رسمیت ببخشد. قوۀ شناختی انسان ویژگی انفرادی بودنش را از دست می‌دهد. افراد به داده تبدیل می‌شوند و داده حاکم میشود.

درحالی که سخنران از این پیشرفتهای فنی تمجید میکرد، تجربه هایم در مقام مورخ و کسی که دستی در کارهای دولتی داشته است من را به فکر فرو برد. ماشین‌های خود‌ـ‌یادگیرنده (self-learning) که می‌توانند با فرایندهای خاص خودشان دانش کسب کنند و از آن دانش برای اهدافی استفاده کنند که اصلاً در حیطۀ درک انسان‌ها نیست چگونه روی سیر تاریخ ما تأثیر خواهند گذاشت؟ آیا این ماشین‌ها می‌توانند با خودشان ارتباط برقرار کنند؟ اگر سر چندراهی قرار بگیرند چگونه تصمیم خواهند گرفت؟ آیا ممکن است، همان طور که اینکاها فرهنگ اسپانیایی را فراتر از درک خودشان دیدند و از مواجهه با آن حیرت زده شدند، انسان‌ها نیز از مواجهه با ماشین‌ها به همان حالت بیفتند؟ آیا ما در حال ورود به مرحلۀ جدیدی در تاریخ بشریت قرار گرفته‌ایم؟

با آگاهی از ضعف دانش فنی خودم در این زمینه، با افراد مجرب در زمینۀ فناوری و علوم انسانی گفتگوهایی غیررسمی در این باره انجام دادم. این گفتگوها باعث شد دغدغه‌ام در این مورد بیشتر و بیشتر شود.

تا امروز، مهمترین پیشرفت فناورانه‌ای که مسیر تاریخ در دوران مدرن را بیش از همه تحت تأثیر قرار داده است اختراع چاپ در قرن پانزدهم است که زمینه را فراهم کرد تا جستجو برای دانش تجربی، جای عبادت دسته جمعی را بگیرد و عصر دیانت کم کم با عصر عقلانیت جایگزین شود. با ظهور این فناوری، بصیرت فردی و دانش علمی جای ایمان را به مثابۀ عامل اصلی آگاهی انسان گرفت. اطلاعات در کتابخانه‌های در حال رشد ذخیره و منظم شد. عصر عقلانیت منشأ ظهور افکار و اعمالی شد که نظم جهان معاصر را شکل داده است.

اما این نظم اکنون در حال عبور از انقلاب فناورانه جدیدی به مراتب دامنه‌دار تر از قبلی‌هاست که هنوز نتوانسته‌ایم پیامدهایش را درک کنیم؛ انقلابی که اگر رخ دهد ممکن است به جهانی منجر شود متشکل از ماشین‌هایی که با داده ها و الگوریتم‌ها تغذیه میشوند بدون این‌که با هنجارهای فلسفی و اخلاقی کنترل شوند.

عصر اینترنت که همین الان در آن به سر می‌بریم پیشاپیش مسائل و معضلاتی را برای ما ایجاد کرده است که هوش مصنوعی فقط وخیم‌ترش خواهد کرد. نهضت روشنگری قرار بود حقایق سنتی را تحت کنترل عقل آزاداندیش و تحلیل‌گر انسانی قرار دهد. هدف اینترنت این است که دانش را از طریق انباشت و تنظیم داده‌هایی که روز به روز بیشتر می‌شوند رسمیت ببخشد. قوۀ شناختی انسان ویژگی انفرادی بودنش را از دست می‌دهد. افراد به داده تبدیل می‌شوند و داده حاکم میشود.

کاربران اینترنت بیش از این‌که به معنابخشی به اطلاعات از طریق زمینه‌سازی و مفهوم‌سازی بپردازند، به کسب اطلاعات و دست‌کاری آن مشغول‌اند. آن‌ها به ندرت به تاریخ و فلسفه می‌پردازند و قاعده این است که دنبال اطلاعاتی باشند که نیازهای عملیِ فوری آن‌ها را حل کند. در این میان، الگوریتم موتورهای جستجو می‌توانند ترجیحات فردی مشتری‌هایشان را پیش‌بینی کنند و درنتیجه نتایج را به صورت شخصی‌شده ارائه کنند و درعین حال این نتایج شخصی را برای مقاصد سیاسی و تجاری به دیگران بدهند. حقیقت نسبی می‌شود. فرزانگی در خطر له شدن زیر بار اطلاعات است.

الگوریتم موتورهای جستجو می‌توانند ترجیحات فردی مشتری‌هایشان را پیش‌بینی کنند و درنتیجه نتایج را به صورت شخصی‌شده ارائه کنند و درعین حال این نتایج شخصی را برای مقاصد سیاسی و تجاری به دیگران بدهند. حقیقت نسبی می‌شود. فرزانگی در خطر له شدن زیر بار اطلاعات است.

کاربران از طریق شبکه‌های مجازی با حجم انبوه نظرات دیگران مواجه می‌شوند و از درون‌نگری (introspection) غافل می‌شوند؛ واقعیت این است که بسیاری از عاشقان فناوری از اینترنت استفاده می‌کنند تا از تنهایی ترسناکشان فرار کنند. این فشارها باعث تضعیف شجاعت موردنیاز برای ایجاد و حفظ باورهایی است که فقط در تنهایی—که اساس خلاقیت است—شکل می‌گیرند.

تأثیر فناوری اینترنت روی سیاست به وضوح قابل تشخیص است. امکان تمرکز روی گروه‌های کوچک باعث شده است اجماع قبلی درمورد اولویت‌ها به هم بریزد و امکان پرداختن به اهداف خاص یا مشکلات خاص فراهم شود. رهبران سیاسی، تحت فشار شدید محافل خاص، دیگر فرصتی برای تفکر یا تأمل روی موضوع ندارند و درنتیجه فرصت لازم برای شکل دادن چشم‌انداز از آن‌ها گرفته می‌شود.

تأکید دنیای مجازی بر سرعت جلوی تأمل را می‌گیرد؛ انگیزه‌های رایج در این دنیا باعث قدرت‌گرفتن جریان‌های بنیادگرا در مقابل جریان‌های اهل فکر میشود؛ ارزشهای این دنیا بر اساس اجماع گروه‌های کوچک تعیین میشود نه بر اساس درون‌نگری. با وجود تمام موفقیت‌هایش، این دنیای دیجیتال ممکن است برای خودش خطرآفرین باشد و محدودیت‌هایی که ایجاد می‌کند از فوایدش پیشی بگیرد.

اینترنت به همراه قدرت محاسباتی روزافزونِ کامپیوترها راه را برای جمع‌آوری و تحلیل حجم بسیار بزرگی از داده ها هموار کرده است و درنتیجه چشم‌اندازهایی برای فهم انسانی ظهور کرده که پیش از این سابقه نداشته است. شاید مهم‌ترینش ساخت هوش مصنوعی باشد: یک فناوری جدید که می‌تواند مسائل انتزاعی پیچیده را با همانندسازی فرایندهای ذهن انسان ابداع و حل کند.

این ماجرا بسیار فراتر از ماجرای ساخت ماشین‌های خودکار است. اتوماسیون با ابزار سروکار دارد: یعنی رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده با کمک عقلانی‌سازی یا مکانیکی‌‌کردن ابزارهای رسیدن به آن اهداف. اما، در مقابل، هوش مصنوعی با اهداف سروکار دارد: خودش اهدافِ خودش را تعیین می‌کند. اگر دستاوردهای هوش مصنوعی کم و بیش توسط خودش تعیین شود، هوش مصنوعی ذاتاً ناپایدار خواهد بود. سامانه‌های هوش مصنوعی، به خاطر شیوۀ عملیاتی‌شان، دائماً در حال دریافت و تحلیل داده‌های جدید و ارتقای خودشان بر اساس آن تحلیل‌ها هستند و به همین خاطر دائماً تغییر می‌کنند. به خاطر همین فرایند است که هوش مصنوعی قابلیتی دارد که تا پیش از این گمان می‌رفت فقط در اختیار انسان است. هوش مصنوعی تصمیم‌های استراتژیک دربارۀ آینده می‌گیرد، برخی را بر اساس داده‌هایی که به صورت کد دریافت کرده است (به طور مثال، قواعد یک بازی) و برخی را بر اساس داده‌هایی که خودش جمع آوری کرده است (مثلاً داده‌های حاصل از یک میلیون بار بازی کردن با خودش).

ماشین بدون راننده فرق میان فعالیت‌های جهان سنتی ماشین‌های برنامه‌ریزی شدۀ تحت کنترل انسان را با جهانی که هوش مصنوعی قرار است ایجاد کند به خوبی نشان می‌دهد. راندن ماشین نیازمند تصمیم‌گیری در موقعیت‌هایی است که امکان ندارد پیشاپیش تصمیم درست را بدانیم و برایش برنامه بریزیم. این مثال مشهور را در نظر بگیرید: اگر قرار باشد چنین ماشینی مجبور شود بین کشتن یک فرد مسن و یک کودک تصمیم بگیرد چه خواهد شد؟ چه کسی را انتخاب خواهد کرد؟ چرا؟ چه چیزی را بهینه خواهد کرد؟ آیا میتواند دلیل کارش را هم توضیح دهد؟ اگر از او بپرسیم احتمالاً جواب صادقانه‌اش این است که: «نمیدانم (چون من از اصول ریاضی پیروی می‌کنم نه اصول انسانی)» یا «تو نمیفهمی (چون من آموزش دیدم که طور خاصی رفتار کنم نه اینکه درباره‌اش توضیح بدهم)». با این حال ماشین‌های بدون راننده احتمالاً تا یک دهۀ آینده همه جا حضور خواهند داشت.

تحقیقات هوش مصنوعی تا امروز به حوزه‌های خاص محدود بوده است اما الان در پیِ ساختن  هوش مصنوعی عمومی است که بتواند وظایف مختلف در حوزههای متعدد را انجام دهد. درصد روبه رشدی از فعالیت‌های انسانی، در زمان کوتاهی، به الگوریتم‌های هوش مصنوعی واگذار خواهد شد. اما این الگوریتم‌ها، که درواقع تفسیر ریاضیاتی داده‌های مشاهدتی‌اند، توضیحی دربارۀ واقعیت بنیادی ارائه نمی‌دهند. به طور متناقضی، هر چه جهان آشکارتر شود رمزآلودتر هم خواهد شد. آن جهان جدید چه فرقی با جهانی که اکنون ما می‌شناسیم خواهد داشت؟ چگونه در آن جهان زندگی خواهیم کرد؟ هوش مصنوعی را چگونه مدیریت خواهیم کرد؟ چگونه بهبودش خواهیم داد؟ یا چگونه لااقل جلوی آسیب‌زدن او را خواهیم گرفت؟ چگونه به این دغدغه اساسی و ترسناک خواهیم پرداخت: هوش مصنوعی با کسب سریع‌تر و بهتر بعضی مهارت‌ها کم‌کم از توانمندی‌های انسان، و از خود انسان که به داده تبدیل خواهد شد، پیشی خواهد گرفت.

هوش مصنوعی فواید فوق العاده‌ای برای علوم پزشکی، انرژی پاک، مسائل محیط زیست، و بسیاری موارد دیگر به ارمغان خواهد آورد. اما دقیقاً به این علت که هوش مصنوعی درگیر تصمیم‌گیری برای آیندۀ نامشخص و متغیر است، به طور ذاتی عدم قطعیت و ابهام در نتایج آن مندرج خواهد بود. سه نکته به توجه ویژه نیاز دارد:

اول این‌که هوش مصنوعی ممکن است به نتایج ناخواسته برسد. داستان‌های علمی تخیلی درمورد سناریوهای شورش هوش مصنوعی علیه سازندگانش رویاپردازی کرده‌اند. از آن محتمل‌تر، خطر سوءِبرداشت هوش مصنوعی از دستورهای انسان است به این دلیل که هوش مصنوعی فاقد دانش زمینه ای (context) است. مثال مشهورش رباتی است به نام Tay که قرار بود با پیروی از الگوهای زبانی یک دختر 19 ساله به صورت دوستانه مکالمه کند. اما مشخص شد این ماشین از رعایت شرط «دوستانه» و «معقول» بودن برای زبانی که به کار میبرد عاجز است و به جای پیروی از مقاصد سازندگانش در مکالماتش نژادپرست، جنسیت‌زده، و خشن ظاهر شد. برخی از افراد فعال در زمینه فناوری می‌گویند این آزمایش درست طراحی و اجرا نشد، اما به هر حال نشان دهنده ابهامی است که وجود دارد: تا کجا میتوان زمینۀ موردنیاز هوش مصنوعی برای فهم درست دستورات را در او ایجاد کرد؟ چطور میشود به Tay کمک کرد که فهمی از توهین پیدا کند، کلمه‌ای که انسان‌ها نیز رویش توافق همه جانبه ندارند؟ آیا می‌توانیم، در همان مراحل اولیه، هوش مصنوعی‌ای را که خارج از چارچوب‌های مورد انتظار ما رفتار می‌کند شناسایی و اصلاح کنیم؟ یا اگر هوش مصنوعی به حال خودش رها شود به طور اجتناب‌ناپذیری دچار انحرافاتی خواهد شد که در نهایت در طول زمان به انحراف‌های فاجعه‌آمیز ختم خواهد شد؟

دوم این‌که هوش مصنوعی ممکن است در فرایند دست‌یابی به اهداف موردنظر انسان، فرایند تفکر انسان و ارزش‌های او را نیز تغییر دهد. آلفاگو قهرمان‌های جهانی گو را با انجام حرکت‌های استراتژیکی که تا به حال کسی انجام نداده بود شکست داد—حرکت‌هایی که به ذهن انسان نرسیده بود و نمی‌دانست در پاسخش چه باید بکند. آیا این حرکت‌ها از دسترس توانایی مغز انسان فراتر است؟ یا وقتی این حرکت‌ها توسط اساتید جدید مطرح شد انسان می‌تواند آنها را یاد بگیرد؟

قبل از اینکه هوش مصنوعی گو بازی کند، این بازی اهدافی چند لایه و متفاوت داشت: بازیکن فقط قصد برنده شدن نداشت بلکه می‌خواست استراتژی‌های جدیدی یاد بگیرد که به صورت بالقوه قابل تعمیم به وضعیت‌های مشابه در زندگی باشد. اما در مقابل هوش مصنوعی فقط قصد برنده‌شدن دارد. او نه به صورت مفهومی بلکه به صورت ریاضیاتی و با تغییرات مختصر در الگوریتمش «یاد می‌گیرد». بنابراین، با تغییر شیوۀ بازی، هوش مصنوعی هم ماهیت بازی را تغییر داده و هم تأثیرات جانبی آن را. آیا این یک مورد خاص می‌تواند نمایندۀ سایر پروژه ها در حوزۀ هوش مصنوعی باشد؟

پروژه‌های دیگر در زمینۀ هوش مصنوعی روی بهبود تفکر انسان کار می‌کنند، از طریق ساخت ابزارهایی که بتوانند به دسته‌ای از پرسش‌های انسان جواب دهند. فراتر از سوال دربارۀ واقعیت‌های عادی («دمای بیرون چند درجه است؟») پرسش‌هایی دربارۀ ماهیت واقعیت یا معنای زندگی مسئله را بغرنج‌تر میکند. آیا می‌خواهیم فرزندان ما ارزش‌ها را از طریق گفتگو با الگوریتم‌های افسارگسیخته یاد بگیرند؟ آیا باید با پنهان‌کردن هویت پرسش‌کننده‌ها از هوش مصنوعی، حریم خصوصی را رعایت کنیم؟ اگر چنین باشد پس چگونه به این هدف‌ها برسیم؟

اگر سرعت هوش مصنوعی به صورت نمایی بیشتر از سرعت یادگیری انسان باشد، باید انتظار داشته باشیم فرایند آزمون و خطایی که انسان‌ها برای تصمیم‌گیری استفاده می‌کنند نیز به صورت نمایی شتاب بگیرد: یعنی ارتکاب اشتباه با سرعت زیاد و با پیامدهایی بسیار فجیع‌تر از اشتباه انسان‌ها. ممکن است ترمیم این اشتباه‌ها، چنان که پژوهشگران هوش مصنوعی اغلب می‌گویند، با پیش‌بینی زنگ خطرهایی برای تشخیص «اخلاقی» یا «معقول» بودن خروجی‌ها در کد برنامه، ممکن نباشد. ناتوانی انسان برای توافق روی تعریف همین عبارت‌ها به ظهور مقررات دانشگاهی منجرشده است. آیا هوش مصنوعی باید قاضی این ماجرا شود؟

سوم این‌که ممکن است هوش مصنوعی به اهداف موردنظر ما برسد اما نتواند دلیل کارش را به ما توضیح دهد. در برخی حوزه ها—شناسایی الگو، تحلیل داده‌های بزرگ، انجام بازی—همین الان هم توانایی‌هایی هوش مصنوعی از انسان فراتر رفته است. اگر قدرت محاسباتی‌اش همینطور پیش برود، هوش مصنوعی به زودی ممکن است بتواند کارها را طوری بهینه کند که با راه حل‌های انسانی به صورت جزئی، یا شاید هم به صورت کامل، متفاوت باشد. اما در آن حالت، آیا هوش مصنوعی قادر است چرایی بهینه‌بودن کارش را طوری که ما انسان‌ها بفهمیم توضیح دهد؟ یا نحوۀ تصمیم‌گیری هوش مصنوعی از قدرت توضیحی زبان و عقل انسان‌ها فراتر خواهد رفت؟ در طول تاریخ بشریت، تمدن‌ها راه‌هایی برای توضیح جهان اطراف خودشان ابداع کرده اند—در قرون وسطی، دین؛ در عصر روشنگری، عقل؛ در قرن نوزدهم، تاریخ؛ در قرن بیستم، ایدئولوژی. دشوارترین و در عین حال مهمترین سوال درمورد دنیای پیش روی ما این است: آگاهی انسان چه خواهد شد اگر هوش مصنوعی از قدرت توضیحی آگاهی انسان فراتر برود و جوامع دیگر قادر نباشند جهانی که در آن سکونت دارند را در قالب عباراتی که برایشان معنادار است تفسیر کنند؟

در جهان ماشین‌ها، که تجربۀ انسان را به داده‌های ریاضیاتی که ذیل خاطرات تفسیر می‌شوند تقلیل می‌دهد، آگاهی چگونه تعریف می‌شود؟ چه کسی مسئول کارهای هوش مصنوعی خواهد بود؟ چگونه مسئول اشتباه‌های هوش مصنوعی را معین کنیم؟ آیا انسانها می‌توانند یک سیستم حقوقی ابداع کنند که بتواند هم‌پای فعالیت‌های هوش مصنوعی، که قدرت تفکر و عملش فراتر از انسان است، پیش برود؟

اصطلاح هوش مصنوعی شاید اصولاً غلط انداز باشد. این ماشین‌ها قطعاً میتوانند مسائل پیچیدۀ انتزاعی را که پیش از این تصور می‌شد فقط در حیطۀ قوای شناختی انسان است حل کنند. اما کار ویژۀ آنها تفکر، به آن معنایی که تا کنون منظور می‌کردیم و تجربه می‌کردیم، نیست. بلکه به خاطر سپردن و محاسبات است، که البته پیش از این نظیری نداشته است. به علت برتری ذاتی هوش مصنوعی در این کارها، هوش مصنوعی احتمالاً همۀ بازی‌هایی که به او بدهند را ببرد. اما از دید ما انسان‌ها بازی فقط برد و باخت نیست بلکه به تفکر هم ربط دارد. اگر یک فرایند ریاضیاتی را به مثابۀ یک فرایند فکری در نظر بگیریم، و تلاش کنیم این فرایند ریاضیاتی را تقلید کنیم یا صرفاً نتایج آن را بپذیریم، آنگاه در خطر از دست دادن قابلیتی قرار می‌گیریم که همیشه ماهیت اصلی شناخت انسان بوده است.

پیامدهای چنین تکاملی را می‌توان در برنامۀ آلفازیرو (AlphaZero) دید که بازی شطرنج را چنان بهتر از اساتید فن بازی می‌کند که تا به حال در تاریخ شطرنج سابقه نداشته است. این برنامه فقط با اتکا به خودش، در عرض فقط چند ساعت بازی با خودش، به سطحی از مهارت رسید که انسان‌ها بعد از 1500 سال به آن رسیدند. فقط قواعد اصلی را به او یاد داده بودند. در فرایند خود‌ـ‌یادگیری او نه انسان‌ها نقش داشتند و نه داده‌های حاصل از فعالیت انسانی. اگر آلفازیرو توانست به این سرعت به این حد از مهارت برسد، پنج سال دیگر هوش مصنوعی به کجا خواهد رسید؟ تأثیرش روی قوۀ شناختی انسان چه خواهد بود؟ نقش اخلاق در این فرایند، که ماهیتش شتاب دادن به تصمیم‌گیری‌هاست، چه می‌شود؟

عصر روشنگری با بصیرت‌هایی ذاتاً فلسفی آغاز شد که توسط فناوری جدید منتشر می‌شدند. دوران ما در جهت خلاف آن دوران حرکت می‌کند. دوران ما یک فناوری جدید با قابلیت تسلط بر همه چیز درست کرده است و حالا دنبال فلسفه‌ای برای هدایت آن می‌گردد.

معمولاً بررسی این نوع سوال‌ها را به تکنولوژیست‌ها و به طبقۀ فرهیختۀ حوزه‌های علمی مرتبط واگذار می‌کنند. فلاسفه و افراد دیگر در حوزه علوم انسانی که به شکل‌گیری مفاهیم پیشینِ نظم جهانی کمک کردند معمولاً در این مورد ناتوان‌اند، چون یا چیزی دربارۀ سازوکارهای هوش مصنوعی نمی‌دانند یا در برابر قابلیت‌های آن متحیر مانده‌اند. در مقابل، دنیای علمی خواهان این است که امکان‌های فنی جدید دستاوردهایش را پیدا کند، و دنیای فناوری دل‌بستۀ افق‌های تجاری در ابعاد عظیم است. انگیزه‌ها در این دو دنیا به سمت گسترش مرزهای اکتشافات است نه فهم آن‌ها. دولت هم تا جایی که با این موضوع سروکار دارد بیشتر به دنبال یافتن کاربرد هوش مصنوعی در مسائل امنیتی و اطلاعاتی است تا بررسی تأثیر آن روی تغییر اساسی قوۀ شناختی انسان که هم اکنون شروع شده است.

عصر روشنگری با بصیرت‌هایی ذاتاً فلسفی آغاز شد که توسط فناوری جدید منتشر می‌شدند. دوران ما در جهت خلاف آن دوران حرکت می‌کند. دوران ما یک فناوری جدید با قابلیت تسلط بر همه چیز درست کرده است و حالا دنبال فلسفه‌ای برای هدایت آن می‌گردد. کشورهای دیگر هوش مصنوعی را به یک پروژۀ بزرگ ملی تبدیل کرده‌اند. ایالات متحده هنوز، در مقام یک ملت، به طور سازماندهی شده ابعاد ماجرا را بررسی نکرده است، پیامدهای آن را مطالعه نکرده است، و فرایند یادگیری را آغاز نکرده است. این موضوع، به دلیل ارتباط هوش مصنوعی با سنت‌های انسانی، باید در اولویت ملی قرار بگیرد، بالاتر از هر چیز دیگر.

توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی—مانند من که در فناوری بی تجربه‌ام در سیاست و فلسفه بی تجربه‌اند—باید  سوالاتی که من در اینجا مطرح کردم را از خودشان بپرسند و جواب‌ها را در فعالیت‌های مهندسی‌شان لحاظ کنند. دولت آمریکا باید یک کمیسیون متشکل از متفکرین برجسته در سطح ریاست جمهوری تشکیل بدهد تا یه ساختن یک چشم انداز ملی در این زمینه کمک کنند. این نکته را می‌توان با اطمینان گفت: اگر زود شروع نکنیم، طولی نمی‌کشد که می‌فهمیم چقدر دیر شروع کرده‌ایم.

 

 

لینک مطلب

اشتراک مقاله

خبرنامه

درج نظر

خبرنامه شناخت پژوه

دریافت نکات برجسته از مهم ترین اخبار ارسال شده به صندوق ورودی ایمیل شما