آیا نورون­‌های آینه‌­ای به ما حسِ‌ همدلی می‌­دهند؟

و. س. راماچاندرانِ (V. S. Ramachandran) عصب­‌شناس توضیح می­‌دهد که نورون­‌های آینه‌­ای (mirror neurons) درباره همدلی و دیگر مهارت‌­ها چه می‌­گویند و چه نمی‌گویند.

 

این هفته سردبیر گریتر گود، جیسن مارش، نکات برجسته‌­ی کنفرانسی با عنوان انسان بودن، را گزارش می‌­کند. این موارد شامل جمع­‌آوری برخی از مضامینِ کلیدی و سخنرانان، و مصاحبه‌­ای با روان­شناس دانشگاه یل لوری سانتوس در باب ریشه‌­های تکاملی نوع­‌دوستی است. امروز، مصاحبه‌­ای با و. س. راماچاندرانِ عصب‌شناس درباره‌­ی نورون‌­های آینه‌­ای ارائه می‌­کنیم. این موضوع، موضوع صحبت کنفرانس انسان‌بودن است.

تا کنون شده هنگامی که کسی را در حین کاری ­بینید – مثلا در حال سرویس زدن تنیس یا زخمی شدن با یک سوزن – و بتوانید دقیقا احساس آن­‌ها را احساس کنید انگار که به جای آن­‌ها بوده­‌اید؟

مدت­‌ها دانشمندان از این که چرا ما دچار این احساس می­‌شویم در شگفت بودند. بیش از دو دهه پیش، تیمی از پژوهشگران ایتالیایی فکر می‌­­­­­­کردند که به طور اتفاقی به جواب رسیده‌­اند. در حالی که مغز میمون‌­ها را مطالعه می‌­کردند، متوجه شدند که هنگامی که میمون عملی را انجام می‌­دهد و هنگامی که همان میمون، میمون ­دیگری را می‌­بیند که همان عمل را انجام می‌دهد، در هر دو حالت، سلول‌­های یکسانی فعال می‌­شوند. و این‌­گونه بود که «نورون‌­های آینه‌­ای» کشف شدند.

از آن موقع به بعد، نورون‌­های آینه‌­ای به عنوان بنیان همدلی انسانی، زبان و دیگر فرآیندهای حیاتی شناخته شدند. اما با پیشنهاد برخی دانشمندان مبنی بر این‌که در اهمیت نورون­‌های آینه‌­ای مبالغه شده است، عقب‌گردهایی هم درباره‌­ی نقش آن‌ها وجود داشته است.

و. س. راماچاندران یکی از مدافعان علمیِ دوآتشه­‌ی نورون­‌های آینه‌­ای بوده است. و. س. راماچاندران (که در میان همکاران و دوستانش با نام «راما» شناخته می‌­شود) استادتمامِ علوم اعصاب در دانشگاه کالیفرنیا، سن دیگو است. او پژوهش اولیه­‌ای روی نورون­‌های آینه‌­ای انجام داده است. از آن موقع به بعد، او در سخنرانی‌­های TED، این نورون­‌ها را «مبنای تمدن» ­خواند و اهمیت آن­‌ها را در کتاب اخیرش با عنوان مغز قصه‌­گو با صدای بلند اعلام کرد.

او چند روز قبل در کنفرانس انسان‌بودن گفت «فکر نمی‌­کنم در نقش این نورون­‌ها مبالغه شده باشد.». «اصلاً فکر می‌­کنم دستِ‌ کم هم گرفته شده‌اند.»

راماچاندران در ارائه‌­اش در کنفرانس انسان‌بودن، بحث کرد که چگونه تحقیق درباره­‌ی نورون­‌های آینه­‌ای و «اندام خیالی» (Phantom limbs) به قابلیت غیرعادیِ همدلی انسان اشاره می‌کند.

بعد از سخنرا‌‌‌‌نی‌­اش در این کنفرانس، با راماچاندران نشستم و بحث کردم که درباره‌­ی این سلول­‌های مغزیِ مشهور – چه می‌دانیم و چه نمی‌­دانیم. در زیر نسخه­‌ی فشرده­‌ای از گفتگوی ما را می­‌خوانید.

جیسن مارش: اول می­‌توانی کمی درباره­‌ی این توضیح دهی که نورون‌­های آینه‌­ای چه هستند و چگونه کشف شدند؟

و. س. راماچاندران: خب، در اصل، گیاکومو ریزولاتی و ویتوریو گالسی و تعدادی از هم‌کارانشان در ایتالیا نورون‌­های آینه‌­ای را کشف کردند. آن­ها این نورون­‌ها را در لب پیشانی (Frontal lobe) مغز – نواحی پیش‌پیشانی (Prefrontal areas) مغز – کشف کردند که در اصل به عنوان زیرمجموعه‌­ای از نورون­های دستور حرکت (motor command neurons) یافت شدند. از میان نورون‌های دستور حرکت، نورون­‌هایی هستند که در هنگام قاپیدن یک بادام زمینی شلیک می­‌کنند، و دسته‌­ی دیگر نورون­‌ها هنگام دراز کردن دست برای کشیدن اهرم شلیک می‌­کنند، نورون­‌های دیگر هنگام هل‌دادن، و نورون­‌های دیگر هنگام ضربه‌زدن شلیک می­‌کنند. این­ها نورون­‌های دستورِ حرکت منظم هستند که دنباله­‌ای از انقباضات ناگهانی عضلات را هماهنگ می‌­کنند. این انقباضات امکان دراز کردن دست و قاپیدن چیزی یا انجام عمل دیگری را فراهم می‌­سازند.

این نورون‌­ها عمل شبیه­‌سازی واقعیت مجازی ذهن شما را انجام می‌­دهند. پس، آن­ها نظریه‌­ی ذهن شما را می­‌سازند – یعنی نظریه‌­ای از تمایلات ذهنی شما – که برای هر نوع برهم‌کنش اجتماعی مهم است

زیر مجموعه­‌ای از این نورون­‌ها نیز هنگامی که شخص دیگری را مشاهده می­‌کنیم شلیک می­‌کنند– مثلا وقتی من مشاهده می‌­کنم که شما دستتان را دراز می‌­کنید و دقیقا عمل یکسانی انجام می‌­دهید. بنابراین، این نورون‌­ها عمل شبیه­‌سازی واقعیت مجازی ذهن شما را انجام می‌­دهند. پس، آن­ها نظریه‌­ی ذهن شما را می­‌سازند – یعنی نظریه‌­ای از تمایلات ذهنی شما – که برای هر نوع برهم‌کنش اجتماعی مهم است.

ج. م.: حال که از نقش نورون­‌های آینه­ای در مهارت­‌های حرکتی سخن گفتی، برایم این سوال پیش آمد که آیا می­‌توانی نقش نورون­‌های آینه‌­ای را در تجربه‌­های عاطفی و هیجانی شرح دهی.

و. ر.: خب، البته قبلا هم این سوال را از من پرسیده‌­اند و خیلی درباره­‌ی آن نمی­دانم. تنها چیزی که می‌­دانم این است که آن‌ها در همدلی در مثلا لمس یا نوازش آرام یا درد، دخیل هستند.

برای مثال، فرض کنید شخصی انگشت شست چپ مرا با چیزی نوک تیز سوراخ کند. می­‌دانیم که قشر مخ جزیره‌ای (Insular Cortex) شلیک میکند و ما احساس درد را تجربه­ می­کنیم. رنج حاصل از درد احتمالا در ناحیه قدامی سینگولیت تجربه می‌شود. سلول‌­های واکنش‌­دهندۀ درد در این جا قرار دارند. مرحله­‌ی بعد در پردازش درد، تجربه‌­ی ناخوشایندی درد و دردناک بودن، یعنی همان کیفیت احساسی درد، است.

معلوم می­شود که این نورون­‌های سینگولیت قدامی‌ که به جراحت شست من پاسخ می‌­دهند هنگامی که شما را در حال مجروح‌شدن می‌­بینم نیز شلیک می­‌کنند– البته فقط زیر مجموعه­‌ای از آن­ها را شلیک می‌­کنند. نورون­‌های غیر آینه­‌ای درد و نورون­ه‌ای آینه‌­ای درد وجود دارند.

پس احتمالا این نورون­هایِ آینه‌­ای در همدلی درد دخیل هستند. اگر واقعا و حقیقتا در درد شما شریک باشم، باید خودم آن را تجربه کنم. این همان کار نورون­‌های آینه­‌ایست که به من اجازه می­‌دهد در درد شما شریک شوم. حاصل این اتفاق آن چیزی است که شخص همان رنج و همان درد آزاردهنده‌­ی شما را هنگام جراحت‌­برداشتن با یک سوزن تجربه می­‌کند. این بنیانِ همۀ همدلی‌­ها است.

ج. م.: محض روشن­‌شدن بحث: هنگامِ صحبت از نورون‌­های آینه‌­ای و غیرآینه‌­ای درباره­‌ی چه درصدهایی صحبت می­‌کنی؟

و. ر.: بین 10 تا 20 درصد نورون­‌های آینه­‌ای هستند. برای نورون‌­های حرکتی فکر می­‌کنم این درصد بالاتر باشد – شاید حدود 20 درصد. برای نورون­‌های حسی، این رقم در حدود 10 درصد است. البته این اعداد کاملا دقیق نیستند.

ج. م.: پس می­‌توانی نتایج اجتماعی و عملی­تر نورون‌­های آینه­‌ای را شرح دهی؟

و. ر.: خب، نورون‌­های آینه­‌ای مرا قادر به دیدن شما به مثابه یک موجود دارای حیث التفاتی، یعنی هدف و مقصود، می‌­کنند. در حقیقت، ما در حدود یک دهه پیش پیشنهاد کردیم که سوءکارکرد نورون­‌های آینه‌­ای ممکن است در اوتیزم (autism) دخالت داشته باشند. اشخاص مبتلا به اوتیزم گاهی به نحو مضحک و ثابتی کار شما را تقلید می‌­کنند، اما در حقیقت در تقلید ضعیف هستند و همدلی و نظریه‌­ی ذهن (theory of mind) ندارند، نمی‌­توانند اغراض شما را استنتاج کنند، نمی‌­توانند نقش بازی کنند. در هنگام نقش بازی‌کردن کاری که می­‌کنم موقتی است. مثلا می­‌گویم «من قرار است فلان ابرقهرمان باشم»، سپس شما نقش را بازی می­کنی. این محتاج یک نظریه‌­ی ذهن است.

احتمالا این نورون­هایِ آینه‌­ای در همدلی درد دخیل هستند. اگر واقعا و حقیقتا در درد شما شریک باشم، باید خودم آن را تجربه کنم. این همان کار نورون­‌های آینه­‌ایست که به من اجازه می­‌دهد در درد شما شریک شوم. حاصل این اتفاق آن چیزی است که شخص همان رنج و همان درد آزاردهنده‌­ی شما را هنگام جراحت‌­برداشتن با یک سوزن تجربه می­‌کند. این بنیانِ همۀ همدلی‌­ها است.

پس، تمام ویژگی­‌های نورون­‌های آینه‌­ای را در نظر بگیرید. فهرستی از آن­ها تهیه کنید و همه مشکلات در اوتیزم را هم فهرست کنید. ویژگی­‌های نورون­‌های آینه‌­ای با مشکلات اوتیزم به خوبی جور در می‌­آیند. نه همه‌­ی علائم، اما بسیاری از آن­‌ها به خوبی مشابه‌­اند. و این امر مناقشه­‌آمیز هست: تقریبا هفت مقاله با استفاده از تصویربرداری مغز ادعا می­‌کنند که این ادعا درست است، و شاید یکی‌­دو مقاله ادعا می­‌کنند که همبستگی‌­ای میان نورون­‌های آینه‌­ای و اوتیزم وجود ندارد.

ج. م.: از دید شما، بدترین سوءبرداشت درباره­‌ی نورون­‌های آینه‌­ای– یعنی گمانه‌­زنی­‌هایی که هنوز واقعا از سوی علم تایید نشده­‌اند – چیست؟

و. ر.: خب، فکر ­می­‌کنم مانند هر کشف جدید علمی، در ابتدا دانشمندان بسیار شکاک­اند. هنگامی که دریافتند که این نورون‌­ها وجود دارند و در انسان هم وجود دارند ذوق‌­زده شدند و گفتند که این نورون‌­ها همه کار می­کنند. خود من هم تا حدودی مسئول این پیشامد هستم زیرا این گفته‌­ی سطحی و نه چندان جدی را گفتم که نورو‌‌‌ن‌­های آینه‌­ای در روانشناسی همان کاری را می‌کنند که DNA در زیست­‌شناسی. با این کار حیطه­‌ی جدیدی از پژوهش را گشودم. معلوم شد که حق با من بود، اما تاکید بر آن، به حد افراط رسید– منظورم این است که تا جایی پیش رفت که بسیاری از پژوهشگران، هر چه را نمی‌­فهمیدند به نورون‌های آینه­‌ای ربط می‌­دادند.

ج. م.: پس منشأ بعضی از چیزهایی که به نورون­‌ها‌ی آینه‌­ای نسبت می­‌دهند و هنوز درستی‌­اش را نمی‌­دانیم چیست؟

و. ر.: خب، فکر می­‌کنم نظریه‌­ی خودم درباره­‌ی اوتیزم هنوز ثابت نشده است. نظریه­‌ی قابل اعتنایی است – بهتر از هر نظریه‌­ی موجود دیگری است– اما هنوز ثابت نشده است. اما عوام به آن می­‌چسبند و می­‌گویند که اوتیزم ناشی از نقصان در نورون­‌های آینه‌­ایست.

نکته‌­ی مهم دیگر که می‌­خواهم بگویم این است که به وضوح نورون­ه‌ای آینه­‌ای نقطه‌­ی آغاز اموری از قبیل همدلی هستند، اما همین و بس– منظورم این است که به بیش از این نیاز است. اگر نورون­‌های آینه­‌ای در اموری مانند همدلی و زبان دخالت دارند، پس میمون­‌ها باید در این­‌ها خیلی خوب باشند. چیزی که من و دیگران برایش استدلال می­‌آوریم این است که نورون‌­های آینه­‌ای در انتقال مهارت­‌ها از نسلی به نسل دیگر اهمیت دارند. من باید خود را جای شما بگذارم تا ببینم چه کار می­‌کنید، و آن را به دقت تقلید کنم. در تحقق این امر نورون‌­های آینه‌­ای مهم هستند.

ج. م.: درست است. فرهنگ مگر چیست – انتقال مهارت‌­های آموخته‌شده.

و. ر. دقیقا. این یکی از پیشنهادهای من در Edge website است و در مقاله‌­ای که ده سال پیش چاپ شد آمده. اما اگر این ادعاها درست­ بودند، باید آنها مسئول انتقال همه­‌ی مهارت‌­ها و فرهنگ ما می‌­بودند. میمون­‌ها باید در این امور خیلی خوب باشند چرا که دارای نورون­‌های آینه‌­ای هستند.

پس، به وضوح، نورون‌­های آینه­‌ای زیرلایه‌­ی لازم برای آن مهارت‌­ها را فراهم می‌­کند، و شاید نورون­‌های آینه­‌ایِ پیچیده­‌تری در انسان نسبت به میمون‌­ها وجود داشته باشد. اما با این وجود، آنها به تنهایی مسئول همه چیز نیستند.

این نوع از خطاها کاملا رایج است، ولی خب، بد هم نیست.

ج. م.: چرا­ می‌گویی بد هم نیست؟

و. ر.: علم این‌­گونه پیش می­‌رود. افراد گزافه­‌گویی می­‌کنند، و سپس اصلاحش می‌­کنند.

 

 

لینک مطلب

اشتراک مقاله

خبرنامه

درج نظر

خبرنامه شناخت پژوه

دریافت نکات برجسته از مهم ترین اخبار ارسال شده به صندوق ورودی ایمیل شما